خانه / صفحه اصلی / چالش های سازگاری با بی آبی در ایران

چالش های سازگاری با بی آبی در ایران

 

  • خطای رویکرد : وضعیت موجود از دست رفتن و خشکیدن منایع آب پیامد  توشعه  فن سالارانه ای است که جنبه های دیگر توسعه را فدای توسعه اقتصادی کرده است.   البته این یک  بیماری تاریخی است که سیاستمداران در کشورهای درحال توسعه، توسعه را پروژه ای محور انگاشته و به مهندسان می سپارند، خروجی این رویکرد وضعیت ناکارامد امروزی است و راه حل آن نیز سیاستگذاری فرایندمحور با رویکرد انسان مدار و مبتنی برعلوم انسانی است.
  • عدم پذیرش خطر : بنیادی ترین مساله سازگاری با کم آبی در ایران عدم پذیرش خطر از سوی سیستم و نهادهای قدرت است، علی رغم وجود شواهد عینی،  در ایران نیز مانند برخی از کشورهای جهان ، ایدولوژی های بنیادگرا  تغییر اقلیم و کم آبی را نقشه دشمن پنداشته  و خطرات سرزمینی انکار می شود، بدیهی است تا زمانی که انطباق و سازگاری از سوی سیستم پذیرش نشود، هرگونه تلاش معطوف به کنش های پراکنده می گردد.  البته همین کنشهای محدود سازگاری و انطباق نیز در سازمانهای متولی محدود ترگردیده از یک سو قربانی بورکراسی اداری و جهالت مدیرانی  که ساسادرکی از سازگاری ندارند شده ، و از سویی نیز دچار تقلیل گرایی میگردد و نگرش غالبی که سازگاری را به معنی مصرف آب کمتر می پندارد، هدف مهم یعنی تغییر سبک زندگی را به حاشیه می راند.   هدف مهم سازگاری سپردن مدیریت  محیط زیست و منابع آب به جوامع محلی و تغییر سبک زندگی  است و مصرف آب مهمترین  و البته یکی از محورهای آن است.
  • هماهنگی بین سازمانی :  بدیهی است  که برای سازگاری  راه حلهای نرم افزاری و سخت افزاری نیاز است، راه حل های نرم عیارت است از  سیاستگذاری عمومی، آموزش و توانمندسازی جوامع محلی  در جهت سبک زندگی و کسب درآمد مبتنی بر مصرف آب  است؛  و راه حلهای سخت ؛ راه حل‌های فنآورانه (مانند توسعه زیرساختهای ارتباطی، کنترل فنی مصرف آب  ، ماشین‌آلات و تجهیزات و مواردی از این قبیل است).  به دلیل تمرکز گرایی شدید و عدم بکارگیری متخصصان میدانی و در عوض بکارگیری متخصصان تئوریک (فاصله بین تصمیم گیری و اجرا) موفق به پاسخدهی مناسب و کافی  نشده اند وقتی برای ایجاد انطباق و اقلیم پذیری در سطوح محلی  نیز تلاش می‌شود، این تلاش‌ها و فعالیت‌ها در سطوح و مقیاس‌های مختلف موقتی و ناهماهنگ و بی نتجه هستند و نگاه از بالای سیستم موجب حذف کنشگران محلی و متخصصان میدانی بویژه در حوزه علوم انسانی می شود.
  • تصمیم­گیری کلان وکمتر دیدن تفاوتهای محلی : مطالعات میدانی نشان می دهد که از نظر روستاییان خشکیده شده جنوب شرق استان فارس یکی از بزرگترین  دلائل خشکیده شدن منابع آب خارج کردن کنترل آن از دست مدیران محلی و نادیده گرفتن نقش جوامع محلی در منابع آب( میراب ها و قنات ها)  و حذف آنها در تصمیم گیری بوده است. درحقیقت سیاستگذاری مخربی که درطرحهای کشاورزی و مدیریت آب توسط سیستم اعمال شد، موجب از میان رفتن حاکمیت محلی آب شده و در نتیجه  هرکسی که در سیستم نفوذ بیشتری داشت ( رشوه، رانت و فساد اداری)  دسترسی به منابع آب ببیشتری داشت و این امر زمینه برای  غارت منابع آب فراهم کرد. بدون شک هر اقلیمی مختصات محلی  دارد که بدون در نظر گرفتن آن سیاست های سازگاری نیز مانند سیاست مصرف آب شسکت خواهد خورد، لذا دیده شدن جوامع محلی در تمام مراحل تصمیم گیری در خصوص سازگاری مهم بوده لذا سازگاری باید در هر استان و باحضور نمایندگان آگاه  از جوامع محلی برنامه ریزی و اجرا شود.
  • مسائل جنسیتی: مطالعات نشان میدهد که  زنان در هنگام فجایع طبیعی بسیار بیشتر از مردان آسیب می بینند. در جوامع درحال توسعه  هویت جنسیتی با دیگر عوامل قشربندی اجتماعی اعم از طبقه اجتماعی، مذهب و یا قبیله مرتبط است و براساس آنها شکل می‌گیرد، و این امر موجب شده که علاوه بر قوانین تبعیض­آمیز سیستماتیک( مانند حق سفر با اذن همسر،قانونی بودن  ازدواج زودهنگام و.. ) ویا سنت های جاری  مانند ( مالکیت مردان بر درآمد خانواده، وظیفه مراقتبگری تمام وقت، خط مقدم بازداشته شدن از تحصیل وازدواج زودهنگام دختران .. ) زنان درتکنا نگه داشته شده اند. درنتیجه علاوه بر سیستم ، بافت اجتماعی که زیربنای جنبش جمعی جامعه مدنیست نیز تحت تاثیر سیاست‌های هویتی قرار دارد.لذا  زنان تحت الشعاع خطرات زیست محیطی از یکسو، سیستم و بافت اجتماعی از سوی دیگرقرار دارند . این محدویتهای قانونی و فرهنگی فرصت‌های اقتصادی، آموزش و کنشهای مدنی را  برای زنان محدود میکند. از این رو، خطرات اقلیمی و بلایا اغلب به درگیری بین گروه‌های هویتی مختلف دامن می‌زنند و موجب می‌شوند زنان و مردان آسیب پذیر براحتی نتوانند دغدغه‌ها و نگرانی‌هایشان را ابراز کنند یا در فرایندهای مشارکتی برنامه ریزی برای ایجاد تغییرات شرکت کنند و درحقیقت تبعیضهای  جنسیتی چون هاله ای بر سر سازگاری اند. سازگاری یک بعد جنسیتی بسیار قوی دارد و  لذا  لازم است در برنامه ریزیهای سازگاری به زنان بطور ویژه نگریسته شده و قبل از هرچیز قوانین رسمی نابرابر اصلاح شده و با توجه به این که سازگاری در جهت بقا است، بافت اجتماعی نیز به این سمت حرکت کرده و برخی از نابرابری ها رفع خواهد گشت. بنابراین سازگاری مبتنی بر رویکردهای انسان مدارانه می تواند فرصتی برای عدالت جنسیتی فراهم کند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *